تبليغاتX
وتنها برای تو می نویسم....

وتنها برای تو می نویسم....

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو!!!

یک دنیا حرف برای گفتن...

يک دنيا حرف براي تو دارم ، يک دنيا پر از حرفهاي نگفته، يک دنيا پر از بغض هاي نشکفته.

 
با مني ، هر جا و اينک آمده ام تا مثل هميشه سنگ صبور روزهاي دلتنگي ام باشي!


دلم به وسعت يک آسمان تيره غمگين است . صدايي نيست ، مأوايي نيست ، حتي سايبان
 
 
روزهاي دلتنگي نيز ديگر جوابگوي دلتنگي هايم نيست.


من آمده ام! اينجا ، کنار دلواپسي هاي شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمي دانم
 
 
چرا دلم آرام نمي گيرد...


دلم گرفته، دلم سخت در سينه گرفته، با تمام وجود تو را مي خوانم ؛ از تو چيزي نمي خواهم
 
 
جز درياي بي ساحل وجودت را، جز دستهاي مهربانت را، جز نگاه آرامت را که ديرزماني
 
 
است در سيل باد بي وفاي زمانه گم کرده ام.
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:52  توسط موهانا  | 

تولدم مبارک


سلاممممممممممممممم


سال ها پيش اين موقع در توي يک روز سرد پاییزی,توي يه نقطه قشنگ ايران ,دختري,با قلبي پر از محبت و صفا به اين دنيا آمد
آن روز قشنگترين روز سال شد
تولدم مبارک

    
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 20:8  توسط موهانا  | 

توي آســــــــــمون قـــــلبم يه ستاره تک و تنهاست

 

تو ديار عـــــــاشقونه يه نـــــــگاهي رنگ شبهاست

 

نه،نمي شه تو نباشي من مي خـوام عاشق بمونم

 

پشت پرچين نـــــــــگاهت مث يه خـــــــــيال نمونم

 

واي که اين دلــــــم گرفته واسه شـــــــعراي نگفته

 

يه صـــــداي تــــــــلخ و پر درد توي حــــنجره نهفته

 

دل من چـــه بي قراره تــــــوي ايــــــن دور و زمونه

 

آخـــه تصنيف غــــــم انگيز شده ســــــاز عاشقونه

 

نگو از شکستن گـــــل مي خوام شاخ و برگ بگيره

 

تو مي دوني که دل من با نـــــگاهت جون مي گيره

     دفتر عشـــق که بسته شـد
        ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
   خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 18:6  توسط موهانا  | 

-------

دل به دست غيره دادن راستي ديوانگيست من پشيمانم ولي خود کرده را تدبير نيست

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 17:24  توسط موهانا  | 

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم دوست دارم

بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم دوست دارم

خالي از خودخواهي من برتر از آلايش تو

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم دوست دارم


عشق صدها چهره دارد عشق تو آيينه داره عشق

عشق را در چهره ي آيينه ديدن دوست دارم

در خموشي چشم ماروقصه ها وگفت وگو هاست

من تو را درجسته ي محراب ديدن دوست دارم

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم دوست دارم

بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم دوست دارم


در هواي ديدنت يک عمر در چله نشستم

چله را در مقدم عشقم شکستن دوست دارم

بغض سر گردون ابرم قله اي آرامشم کن

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم دوست دارم

بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم دوست دارم


شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم دوست دارم

دوست دارم دوست دارم

 

 

 

جلسه محاكمه عشق بود

 

 و عقل قاضي ، و عشق محكوم ....

 

 به دليل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ، آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن چهره زيبايش را داشتي ، اي گوش مگر تو نبودس كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟

همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدي قلب همه از عشق بي زارند ، ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد و گفت: من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و

 

 

فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 15:44  توسط موهانا  | 

احساس

چه احساس نازنين و شيرينيه . . .

رو در رو با کسي که دوسش داري بشيني(اتيشگاه)

به چشاش نگاه کني

تا

عمق وجودت،از يه گرماي عميق آب بشه

قلبت پر تپش بشه

انگار که داره از سينت کنده ميشه

چه احساس عجيبيه . . .

وقتي بخواي با انگشتات،صورتش رو حس کني

با موهاش بازي کني

از لباش...

خداي من... باور کردني نيست...

اوني که ميخواي...دوسش داري...عاشقشي...

کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه...

اي خدا منو به عشقم برسون   


 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 15:36  توسط موهانا  | 

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:9  توسط موهانا  | 

 

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست.


چنديست كه شبهايمان

با صداي سوت شبگردها..

سروده نمي شوند!

چنديست...

سكوت...پاسبان شبهايمان شده

...

ساعت صفر و صفر دقيقه

آسوده نخوابيد...

شهر در امن و امان نيست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:3  توسط موهانا  | 

"عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي ، پائيز بهاريست که عاشق شده است ... زرد است که لبريز حقايق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است"

 

سايه ات مدت هاست به درگاه خانه مان افتاده

نميدانم چرا داخل نميشوي؟

صداهايي که ميشنوي همهمه ي مهمانان نيست...

نوار ضبط شده ايست که گوش ميدهم تا خلوتي خانه را احساس نکنم...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:1  توسط موهانا  | 

در دادگاه عشق

قسمم قلبم بود،وکيلم دلم بود ...
و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان.
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
پس محکوم شدم به تنهايي و مرگ
کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم
و من گفتم به تو بگويند ....دوستت دارم                  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 14:36  توسط موهانا  |